دانشجوی شهید میرشكور راثی نظام
فرزند: میرمجیددانشجوی: الهیات، دانشگاه فردوسی مشهد
تولد: 1346/02/04 اردبیل
شهادت: 1366/11/02 ماووت عراق
در چهارمين روز از ارديبهشت سال 1346 در محلّه «محمّدیه» اردبيل، در يك خانوادهی روحاني و مذهبي ديده به جهان گشود. در دوران کودکی، قرآن کریم را از پدر روحانی خویش که از سادات بزرگوار شهر بود، فراگرفت و از اوان کودکی، با عشق و علاقه، در مراسم مذهبی که غالباً در مساجد شهر و مخصوصاً مسجد محمّدیه برگزار میشد، شرکت مینمود و هرجا که کلاسهای قرآن یا اصول عقاید تشکیل مییافت، حاضر میشد.
او تحت تعالیم پدر و خانواده، از همان دوران کودکی دریافته بود که قرآن کریم، انسانها را از ظلمات و تاریکیها به جانب نور و روشنایی می-کشاند و ذکر و یاد خدا بر دلها آرامش میافشاند و راه سعادت را به انسان نشان میدهد. به همین خاطر، پس از یادگیری و تعلیم قرآن از اساتید مشهور و مجرّب شهر، به تدریس و آموزش قرآن روی آورد و حتّی قبل از اتمام دوره دبیرستان، در انجمنهای مساجد و محلات، به تدریس قرآن و علوم دینی مشغول شد و در علوم قرآنی و تجوید، از اساتید مبرّز اردبیل گردید.
وي که تحصیلات ابتدایی و متوسطهی خود را در مدارس اردبیل به پایان رسانیده بود، با موفّقیّت در آزمون کنکور سراسری، از رشتهي «دبیری الهیات» در دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شد و به ادامه تحصیل در دانشگاه مشغول گردید. او شیفتهی دانش و معرفت و عاشق آموختن و یادگرفتن بود و همگام با تحصیل علم در مدرسه و دانشگاه، روحِ سیریناپذیر خود را با مطالعات غیردرسی که بیشتر در زمینهي موضوعات دینی و مذهبی و سیاسی و اجتماعی بود، سیراب میکرد و غالباً کتابها و آثار شهید مطهّری و علامه محمّدتقی جعفری را مطالعه میکرد و همیشه دیگران را نیز به مطالعه دعوت مینمود و میگفت: «اگر به خاطر خدا یک حرف به کسی بیاموزید، بدون تردید خداوند در دنیا و آخرت آن را بدون پاداش نخواهد گذاشت.»
وی در آن زمان از شاگردان خصوصی روحانی عالم و فاضل شهر، «سیّدحسن عاملی» بود و در همهی جلسات عمومی و خصوصی ایشان، حاضر میشد و همگام با سخنرانیها و تعالیم و آموزشهای او، به خودسازی میپرداخت و مراتب معرفت را یکی پس از دیگری طی مینمود. او عاشق امام عصر(عج) بود و ظهورش را پیوسته از درگاه حق طلب میکرد و در آیینهی دل هرکسی که تصویری از شوق مهدی مشاهده میکرد، به او هم عشق میورزید.
همگام با تحصيلِ علم، فعّاليتهای سیاسی و انقلابی خود را از سالها پیش، در پايگاه و انجمن اسلامي مدرسه شروع كرده بود و در دوران تحصیل در دانشگاه نیز نقش مؤثری در فعّالیّتهای سیاسی و اجتماعی داشت، امّا نهایت آرزویش، ادای وظیفه و ایفای نقش در دفاع مقدّس و حضور در جبهههای جنگ بود که سرانجام با اخذ اجازه از خانواده، به این توفیق نیز دست یافت.
سیدشکور در سال 1366 از طريق دانشگاه، به صورت داوطلبانه به جبهههاي حق عليه باطل اعزام گردید و در روز دوم بهمن ماه همان سال، در منطقهی عملياتي «ماووت» به درجهی رفيع شهادت نائل آمد.
شوق پرواز
«سیّدشکور اغلب اوقات فراغت خودش را به تهیّهی جزوههای اصول عقاید و یا تشکیل کلاسهای دینی و عقیدتی صرف میکرد و شبانه روز تلاش مینمود تا جوانان و اطرافیانش را با اصول و عقاید اسلامی آشنا نماید و دلهایشان را مملوّ از عشق به خداوند متعال سازد تا آنها با اسلام هرچه بیشتر آشنا بشوند و به سوی مکاتب غیر الهی گرایش پیدا نکنند.
او واقعاً به هدایت جوانان به جانب صراط مستقیم علاقه داشت و در این راه صرفاً رضای خداوند را در نظر میگرفت. دوست داشت همهی مردم، حقجو و حقگو باشند و عطرِ دلانگیز ارزشهای اسلامی، همهجا را معطر کند و نسیم جاننواز محبّت اولیاءالله، در فضای زندگی مردم احساس شود.
شهادت آرزوی دیرین او بود و من که برادرش هستم، با چشم خویش میدیدم که او چگونه شوق پرواز دارد و «پله پله تا ملاقات خدا گام برمیدارد.» او همیشه سعی میکرد که این عشق الهی را به دیگران نیز القا کند و در مساجد و محافل، پیوسته در مورد شهادت و حسنات آن سخن میگفت و با شور و شوق، ارزشهای شهادت را برای جوانان بازگو میکرد و ابعاد وسیع و متعالی آن را به دوستانش نشان میداد.»
چشمانی پر از اشک
«سیّدشکور از خانوادهی سادات و روحانی بود. مادری نمونه داشت و پدری واعظ و مدّاحِ اهل بیت، که تقوا و ایمان ایشان، زبانزد خاصّ و عام بود. او اغلب اوقات، دو روز در هفته، روزه میگرفت و هیچوقت نماز شب را فراموش نمیکرد. از بارزترین ویژگیهای اخلاقی او، تقوا، صیانتِ نفس و مراقبت دائمی نسبت به اخلاق و رفتار خودش بود.
او مصدر صفا و صمیمیّت و مهربانی و از نظر رفتاری، همیشه در حال مراقبت از کردار و گفتار خود بود. در منزل، اتاق جداگانهای داشت که اغلب در آنجا مشغول مطالعه یا عبادت میشد. وقتی در اتاقش نماز میخواند، بارها میدیدیم که فرش اتاق را جمع میکرد و صورت و پیشانیاش را بر روی زمین مینهاد و متواضعانه در برابر خداوند متعال به سجده میرفت. چشمانی پر از اشک داشت و در نماز و نیایش، با دلی مملوّ از مهر حق و خوف ازکوتاهی و قصور خویش، به دعا می-نشست.»
الگوی تقوا
«برادرم برای من الگوی تقوا و پرهیزکاری بود. نمازهای یومیّهاش ترک نمیشد و اغلب در نیمههای شب، در خلوت عاشقانهاش با خدا، به نماز شب میایستاد. گاهی روزههای مستحبی میگرفت و اغلب اوقات، فضای خانه از طنین دلنشین تلاوت قرآنش عطرآگین میشد. نه تنها خانواده، بلکه همهی محلّه و آشنایان، او را با این اوصاف میشناختند.
شهرتِ تقوا و دیانت او به حدّی بود که هرگاه امام جماعت مسجد محلّه حاضر نمیشد، این سیدشکور بود که به اصرار نمازگزاران مسجد، پیشنماز میشد و اهالی محل که اغلب مسنتر از او هم بودند، به وی اقتدا میکردند. او اگرچه مجرّد بود و سنّ و سالی هم نداشت، امّا جوانی پاک و ملکوتی بود که روح مقدّسش از ناسوت کوچ کرده و به جبروت پیوسته بود.»
پایان نامهی من
«سیّدشکور جوانی محجوب و سر به زیر بود و همیشه تبسّمی پاک و مقدّس در چهرهاش مشاهده میشد، به طوری که هرکس و هر شخصیّتی در همان برخورد اوّل، به عظمت روحش پی میبرد.
تا زمانی که پدرمان اجازهی رفتن به جبهه را به او نداده بود، از رفتن به جبهه خودداری میکرد، امّا آرزوی حضور در جنگ و جهاد، در وجودش زبانه میکشید. بعد از آنکه با اصرار و پافشاری، اجازه پدر را گرفت، از اشتیاق و شادمانی، سر از پا نمیشناخت. وقتی که اصرار میکردیم: «دانشگاه و درسَت را رها نکن.» هیچوقت پاسخ او را فراموش نمیکنم که میگفت: «جبهه دانشگاه من است و شهادت، پایاننامهی من!»
او در همهی صحنههای انقلاب، حاضر و گوش به فرمان امام امّت بود: در جبهه، «تکتیرانداز» گردان حضرت قاسم و عضو گروه تخریب بود و در پشتِ جبهه، معلّم و مربّی قرآن! قرائت زیبا و صوت دلنشین او، هنوز در مسجد محمّدیه اردبیل، گوش جان را نوازش میدهد.»
نامهای از شهید
سیدشکور در نامهای که به یکی از دوستانش در جبهه مینویسد، باور و اعتقاد خویش را نسبت به فضای معنوی جبهه و تأثیرات سازنده آن، این گونه توصیف میکند:
«خدمت اخوي عزيز و گرامي....
اميدوارم که خداوند شما را اوّل از لحاظ روحی، و بعد از لحاظ جسمي در سلامت کامل نگه بدارد و شما را در تزکيه و تقوا و تصفيهی روح موفق بدارد...
در آن ديار مقدّس که هزاران شهيد با خون سرخشان خاک آنجا را عطرآگين کردهاند، انسان ميتواند بيشتر توجّه و رضايت الهي را جلب کند.
بنابراين، توفيقي که نصيب شما عزيز گشته، مورد شکر و سپاس قرار دهيد و همواره در پي اين باشيد که از حالات و معنویات جبهه و روحيّه-ی رزمندگانِ صاحبحال، مانند خودتان، کمال استفاده را بکنيد. 7/10/1364 سيد شکور راثي نظام»
- شناسه: 16
- بازدید: 160
- تاریخ ایجاد: 1402/03/07 - 06:01:17
- آخرین ویرایش: 1402/03/07 - 06:17:33
- اشتراکگذاری:
- وارد کردن نام، ایمیل و پیام الزامی است. (نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد)