شهدای دانشجوی استان اردبیل

شهدای دانشجوی استان اردبیل

زندگی‌نامه، خاطرات و وصایا

دانشجوی شهید حسن حکیم پور

فرزند: اذن اله
دانشجوی: معارف اسلامی، دانشگاه آزاد اردبیل
تولد: 1347/02/01 اردبیل
شهادت: 1364/11/21 اروندرود
دانشجوی شهید حسن حکیم پور

 در بهار سال 1347 در دارالارشاد اردبیل چشم به جهان هستی گشود. وی تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان را در اردبیل سپری نمود. در زمان پیروزی انقلاب اسلامی با وجود آنکه ده ساله بود و بسیاری از مسائل را نمی‌دانست، عکس امام را بسیار دوست ‌داشت و زمانی که امام خمینی(ره) در رادیو یا تلویزیون سخنرانی می‌کرد، با دقّت به حرف-هایش گوش می‌داد.
او که از سنین نوجوانی در کلاس آموزش قرآن شرکت می‌کرد، صوت زیبایی در قرائت قرآن داشت و در مجالس سخنرانی، به تلاوت قرآن می-پرداخت. پرورش و تربیت در خانواده‌ای علمی و مذهبی موجب شد، تا او از همان دوران کودکی و نوجوانی به کتاب و کتابخوانی علاقه‌مند شود و تقریباً از 14 سالگی مطالعات عمیقی را در حوزه‌ی مسائل دینی و مذهبی و تاریخی آغاز نماید و همزمان با تحصیل و مطالعات شخصی، در فعّالیّت‌های سیاسی و اجتماعی نیز نقش قابل توجّهی ایفا نماید که از جمله‌ی این فعّالیّت‌ها، حضور مؤثّر در انجمن اسلامی مدرسه به عنوان یکی از اعضای اصلی انجمن بود.
او با قبولی در دانشگاه آزاد اسلامی اردبیل و شروع تحصیل در رشته‌ی «معارف اسلامی» این دانشگاه، بر حجم مطالعات علمی و تحقیقات خویش افزود و با مطالعات وسیعی که انجام داده بود، شروع به پژوهش و تألیف مقالات و کتابهایی در زمینه‌ی مذهبی و تاریخی نمود. از جمله کتابهایی که او تحقیق و تألیف آن را آغاز نموده بود، طرح تدوین تاریخ تمدن جهان، قبل و بعد از اسلام و بسیاری دیگر از مقالات و مطالب تاریخی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی بود که با شهادت زودهنگامش، تألیف و تکمیل آنها ناتمام ماند. هرچند مطالب باقی مانده نیز شاهدی صادق بر وسعت دانش و مطالعات حسن است.
از دیگر توانایی‌های شاخص حسن، علاوه بر قدرت نویسندگی و روحیّه‌ی جست و جوگری و تحقیق، زبانی فصیح بود که از او سخنران و خطیبی توانا می‌ساخت و ذوقی سلیم و سرشار که او را شاعری توانمند می‌نمود. همین توانایی بود که موجب می‌شد تا او در مراسم و مجالس مختلف، برای بقیّه‌ی دوستانش سخنرانی نماید.
حسن در طول دوران دفاع مقدّس در سه نوبت، به عنوان نیروی بسیجی در جبهه‌های جنگ حاضر شد و به مبارزه با دشمن متجاوز بعثی پرداخت. او اوّلین بار، با عضویّت در بسیج دانش آموزی اردبیل، در تابستان سال 1362، هنگامی که فقط پانزده سال داشت و نوجوانی بیش نبود، همزمان با تعطیلی مدارس، به جبهه‌ی خوزستان رفت و پس از سه ماه حضور در مناطق عملیّاتی جنوب کشور، با آغاز سال تحصیلی جدید، دوباره به اردبیل بازگشت و مشغول تحصیل گردید و برای آخرین بار، در هفتم آذرماه سال 1364 همراه با کاروان راهیان کربلا عازم جبهه‌های نبرد شد و در بیست و یکم بهمن ماه همان سال، در عملیّات پیروزمندانه‌ی «والفجر8» و در منطقه‌ی «اروندرود» قطره‌ی وجودش به دریای بیکران حضرت احدیّت پیوست و به فیض شهادت نائل گردید.
پیکر پاکش پس از تشییع پرشکوه در میان دوست‌داران و مردم شهیدپرور اردبیل، در قبرستان «غریبان» اردبیل به خاک سپرده شد.

وصيّت نامه
«...و شايد آخرين سخن من: دنياى فانى مى‌گذرد و اين عمل ماست كه پيش انسانها باقى مى‌ماند و سزد ما را كه در اين دار گذر، به ياد خدا باشيم و از چشمه‌ی موّاج واقعيت‌ها و حقايق سر درآوريم و با شعور مرموز «وحى» اتّصال يابيم و با اتّصال به سجايا و مكارم اخلاقى، جان خود را به طبَق اخلاص بگذاريم.
بگذار كسانى كه منفور در نزد خدا هستند، مردمان دنيا را زجر و شكنجه دهند. بگذار هابيل‌ها كشته شوند. بگذار دلها شكسته شوند. بگذار خون‌ها جارى شود. بگذار ايتام بى‌سرپرست بمانند. بگذار انسانهاى پليد درخت انسانيت را از ريشه بخشكانند. بگذار ما قطعه قطعه شويم. بگذار قابيليان دهر برمحمّديان زمان بشورند و آنان را در شعوب بفشارند.
بگذار سرها بر نيزه‌ها شود و حقوق حقّه‌ی على‌ها و حسين‌ها بر باد شود. بگذار زنان با زيورآلات سوار بر اسب‌هاى زرّين با هيبتى فريبنده در سنگفرش‌هاى خيابان قدم بردارند. بگذار ميثم‌ها زبان بريده شوند و بگذار ما با درد و انكسار قلب كشته شويم.
امّا سرانجام ابابيل با سجّيل به بدرقه‌ی آنان خواهد رفت و آنان را مأكول‌ خواهند ساخت و ابرهه‌ها، حجّاج‌ها، معاويه‌ها، ابوجهل‌ها، خسروپرويزها، نرون‌ها، آتيلاها، چنگيزها، داريوش‌ها، هيتلرها، كارترها، ريگان‌ها، گورباچف‌ها، برژنف‌ها، استالين‌ها و قلدرهاى مجازات خواهند شد و به سزاى اعمالشان خواهند رسيد.
ما مى‌رويم كه به واقعيّت محض انسانيّت اسلامى عينيّت ببخشيم و معلوليّت روحانى و عرفانى را در فضاى گلخون ايران برپا سازيم و ما مى‌رويم كه خون شهداى سنگرهاى خونين كربلا را از حلقوم ستمگران و خونخواران بستانيم. آرى ما مى‌رويم به ديدار حق، براى وصل به عالم جاويدان.
ما مى‌رويم و مى‌ميريم، امّا زير ذلّت نمى‌رويم. ما مى‌جنگيم و ريشه افراد «خور و خواب و خشم و شهوت» را مى‌كَنيم و سر ملياردرهاى خونريز را بر باد مى‌دهيم. توطئه‌گران، اخلال‌گران، دشمنان اقتصادى، سازمان‌هاى تخدير عقائد فكرى و فرهنگى را نابود مى‌كنيم و كشور وسيع و بزرگ ايران را به بلندى عظمت و شكوه و كرامت و اسلاميت و تعليم و تعلم مى‌رسانيم.
ما مى‌رويم و به خون خود مى‌غلتيم تا ناموسمان، شرفمان، عزّتمان، ميهنمان، مكتبمان و آرمان‌مان حفظ شود و عيب ندارد كه در راه مكتب اسلام و احياى قرآن و مفاهيم الهى آن، خون بدهيم تا صحيفه‌هاى نورِ مواجِ قرآن، در گستره‌ی گيتى نشر شود و حقايق هستى آشكار شود.
اخلاق و كردار و رفتار و پندار و افكار شما در خط سير الهى منسجم شود و راه ما را ادامه دهيد تا دشمنان كوردل از ديدن سنگرهاى خونين خالى ما به وجد نيايند و شرف و عزت و عقيده شما را پامال نسازند.
با جان و دل از مكتب و ميهن خود دفاع كنيد و ضدّ انقلابيون و نق‌زنان و سرمايه‌دارانِ خونخوار و جاسوسان ادارى و دستگاه‌هاى دولتى و نزول-خواران و محتكرين و ايادى بيگانه را بكوبيد و از سرزمين ايران برداريد.
به اميد پيروزى و سربلندى اسلام و مسلمين و طنين افكندن نداى «الله‌اكبر» بر بلندى ارتفاعات بزرگ جهان، از اندونزى گرفته تا آمريكاى‌شمالى و جنوبى و تا سيبري و بريتانيا و آفريقاى جنوبى و به اميد پيروزى نهایى اسلام بر كفر جهانى. شب چهارشنبه، 4 آذر 1364»

  • ‌شناسه: 12
  • ‌بازدید: 73
  • تاریخ ایجاد: 1402/03/06 - 05:07:57
  • اشتراک‌گذاری:
  • وارد کردن نام، ایمیل و پیام الزامی است. (نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد)
دیدگاه شما برای ما مهم است
بیست‌وپنج به‌اضافه نه